دیشب از 1 های شب بیخواب شدم
تموم وجودم یخ زده بود. بعضی وقتا ادما ناخواسته در کنار کسی قرار میگیرند که از او متنفرند
و خرناس نیمه شب اونها مثل خوره روح ادم رو میخوره.
غرق در رویاهای او که نفس م به نفسش بند شدم. مرور کردم گوشه ایی از خاطرات گذشته و رنج و درد الان را .
حال عجیبی بود 1 نیمه شب..................................
کاش...........................................
نیمه شب است و من
چشم باز کردم از خواب شیرین!
سکوت همیشگی فضای دلم را پر کرده است.
مثل همیشه پرم از آرزوهای دوست داشتنی...
و حسرت نداشتن هایشان!
چقدر نداشته هایمان را دوست می داریم...
اما در این میان
وجود تو دلم را آرام کرده است.
کاش چشم...
جز تو نبیند!
تا بودنت را همیشه در یاد داشته باشد.
تنها که می شوم
فقط تو هستی و تو!
کاش همیشه اینقدر نزدیک مهربانیت باشم.
کاش از یاد نبرم
نوازش بی دریغت را!



برچسب:
نویسنده: امیر هاشمی