سلام ننوشتن من برای اینه که در تو غرق شدم. باور نمیکنی
حال خوشی دارم که هیچکس توی دنیا نداشته و نخواهد داشت.
یه حس خوب. چند سال پیش اون سر دنیا شب نشستم کنار ساحل
ادما رنگ ووارنگ در حال خوش گذرونی بودن. یه نفر اونطرفتر داشت
بالن های 1 مانندی رو میفروخت و می گفت هرکی ارزویی داره با
این بالن بفرسته پیش خدا.
یکیشو خریدم یه شمع کوجولو روشن کرد و کم کم اماده پرواز . من پیش
خودم ارزو کردم.: خدایا کاری کن که منو از ته دلش دوست داشته باشه و
همیشه براش مایه ارامش باشم. اون بالن کاغذی قرمز رنگ به پرواز درومد و
رفت به اسمون. با چشمم تو تاریکی شب تا اونجایی که می شد دنبالش کردم تا
رفت دور دورا....... من مونده بودم و یاد او و صدای موج ارام اب دریا.............
دیشب و امروز با تموم وجودم فهمیدم او ارزوم به دست خدا رسیده.
بی نهایت دوستت دارم. بابت همه چیز ممنون و مدیونتم..........
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:49 توسط | نظرات
برچسب:
نویسنده: امیر هاشمی