تو پناهگاه منی، میتونم روت حساب کنم و وقتی سرمو میزارم روی پاهات به هیچی فکر نکنم. میتونم از همه کارایی که کردم پیشت حرف بزنم و قضاوت نشم، میتونم هرچی هست رو همونجوری بهت نشون بدم و نگران عوض شدن دیدگاهت نسبت به خودم نباشم. میتونم دردامو بهت بگم و دست مهربونت رد شور اشک رو گونه هامو پاک کنه؛ میتونم بهت اعتماد داشته باشم، من پیش تو میتونم خودم باشم همونی که تاریکه، شکستهاس و تورو خیلی دوست داره. مرسی که هستی.
دوست دارم
برچسب:
نویسنده: امیر هاشمی