
عید بی تو دلم برای روزهای عید تنگ شده…برای آن روزهایی که خبری از جنگ نبود...برای بوی بهار که از پنجرهها میآمد برای خندههای سادهی دور سفرهی هفتسین، برای لحظهای که سال نو میشد و دلها بیبهانه مهربانتر بودند...دلم برای آن حس تازه شدن با تو تنگ شدهبرای وقتی که امید مثل شکوفههای بهاری آرام آرام در دل آدم مینشست…عیدت مبارک .........
ادامه مطلب
انگار واقعا در سراشیبی زندگی قرار گرفته ام گاهی فکر می کنم به سوت پایان نزدیک می شوم بعد از من چه خواهد شد............
ادامه مطلب
ما قسمتی از روح خودمونو به همدیگه دادیم، بخاطر همین غم و رنجی که تو داری قلب منم نشونه میگیره....
ادامه مطلب
وقتی کسی رو که میخوای کنارت نیست حال و هوای جمعه ها خوب نیست .کنارم که باشی روزها اصلا نیاز به نام و نشونی نداره همش میشه روز های تازهخیلی دلم میخواد کنارت باشم هر لحظه عشق دور از من بخوانید...
ادامه مطلب
تو پناهگاه منی، میتونم روت حساب کنم و وقتی سرمو میزارم روی پاهات به هیچی فکر نکنم. میتونم از همه کارایی که کردم پیشت حرف بزنم و قضاوت نشم، میتونم هرچی هست رو همونجوری بهت نشون بدم و نگران عوض شدن دیدگاهت نسبت به خودم نباشم. میتونم دردامو بهت بگم و دست مهربونت رد شور اشک رو گونه هامو پاک کنه؛ میتونم بهت اعتماد داشته باشم، من پیش تو میتونم خودم باشم همونی که تاریکه، شکستهاس و تورو خیلی دوست داره. مرسی که هستی.دوست دارم بخوانید...
ادامه مطلب
سلام صبح نصف دنیا بخیر سلام به تموم دنیای خودم امروز میرم ی جایی که دلم میخواد و چند روزه بیچاره م کرده امیدوارم.......................................
ادامه مطلب
دردایی توی این دنیا هست که حتی نمیشه گفت به کسی هیچکس هم نمیبینه فقط باید درد کشید تا ابد.......................و نداشتن تو دردی ابدی ست برای من + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۲ ساعت 10:10 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
صبح همه ادم ها بخیرخیلی با خودم کلنجار می روم که دیگر چیزی ننویسم و کار ماهی کوچولو رو توی قصه تموم کنم اما نمیتونم.سالها خاطره و عشق ناب رو نمیشه هیچوقت تموم کرد و فراموش.هرروز بیقرار تر و افسرده تر از نداشتن و نبودن.نمی دانم چگونه سر کنم بی او........................................ + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 6:29 توسط | بخوانید...
ادامه مطلب
همه چیز در این دنیا قابل درک کردنه اما یادمون باشه اینکه کی چه حرفایی میزنه مهمهزن یا مرد ی که قادر به درک هیچ چیز زندگی نیست و...خوری میکنه نباید عزت نفس و حال مارو بد کنه وگرنه خیلیا از جمله من تا حالا هزاران کفن پوسونده بودمباید به خدا واگذار کرد..........................لعنت به همه ادمای بی مغز و هرزه گو........ بخوانید...
ادامه مطلب
کی میدونه ادم بعد از اینکه اولین بار وارد بهشت شد چه حسی داشت؟ و یا حتی وقتی برای اولین بار حوا رو دیدچه حسی پیدا کرد؟ مطمنا هیچکس جز خدا نمیونه و هرچی هم ماها فلسفه بافی کنیم و حدس بزنیم فقط قصه است. اما من یه چیز رو خوب میدونم و یا بهتر ه بگم خوب فهمیدم که حس او ن ادم با من خیلی شبیه بود .میدونید راستشو بخواید من حوای واقعی رو دیدم نه در خواب یا توهم بلکه در همین دنیا که هیچ چیزش سر جاش نیست. اره حس من با هیچ واژه و جمله ای قابل وصف نیست فقط برای خود اون که بگم میتونه اونو درک کنه. این یک حقیقته که هر حسی قابل وصف نیست. این روزا همش چشم انتظار اومدن اونم ت...
ادامه مطلب