
دیشب از نیمه های شب بیخواب شدم تموم وجودم یخ زده بود. بعضی وقتا ادما ناخواسته در کنار کسی قرار میگیرند که از او متنفرند و خرناس نیمه شب اونها مثل خوره روح ادم رو میخوره.غرق در رویاهای او که نفس م به نفسش بند شدم. مرور کردم گوشه ایی از خاطرات گذشته و رنج و درد الان را .حال عجیبی بود رویای نیمه شب..................................کاش...........................................نیمه شب است و منچشم باز کردم از خواب شیرین!سکوت همیشگی فضای دلم را پر کرده است.مثل همیشه پرم از آرزوهای دوست داشتنی...و حسرت نداشتن هایشان!چقدر نداشته هایمان را دوست می داریم...اما در این میانوجود تو دلم را آرام کرده است.کاش چشم...جز تو نبیند!تا بودنت را همیشه در یاد داشته باشد.تنها که می شومفقط تو هستی و تو!کاش همیشه ای...
ادامه مطلب
این روزا حال و هوای عجیبی دارم که با هیچ حسی قابل مقایسه نیست. 5مرداد بالاخره صاحب خونه شدم البته یه اتاق کوچیک با همه امکانات ولی به وسعت همه دنیا. خیلی خوشحالم خیلی......دیگه میتونم با اون تموم رویای داشتن رو حس کنم.اونم خوشحاله بالاخره صاحب خونه شدیم و از هفت سال اوارگی و کارتن خوابی عشق رها شدیم. 5 مرداد رو هیچوقت فراموش نمیکنم من یه طرف دنیا بودم و او یه طرف دیگه اما با هم و خونه دارشدیم و مال هم دیگه تا ابد......... ...
ادامه مطلب
بیاجایمان راعوض کنیم من آنهمه نیایم تواین همه منتظرباش نه بگذریم من طاقت دردکشیدنت راندارم . ...
ادامه مطلب